اس ام اس 93،اس ام اس جدید93 ،اس ام اس عاشقانه 93،وبلاک سرگرمی و تفریحی
 

 

 

 

نشسته در ته مه عاشقانه ای که تویی / و می وزد به سکوتم ترانه ای که تویی

و دستهای کسی تکه تکه می سوزاند / تمام حجم مرا با زبانه ای که تویی

و بعد سوخته های من است در طوفان / منم مسافر در بی کرانه ای که تویی

کجاست مقصد  خاکستر بدون مسیر / کجاست آخر این بی نشانه ای که تویی

نشسته ای ،و همینطور عشق می بافی / برای دربدرت با بهانه ای که تویی

مگر چقدر سفر در توان درناست ؟ / کجاست در ته مه ، آشیانه ای که تویی؟

 

 

 


برچسب‌ها: شعر های عاشقانه, به روز ترین شعر های عاشقانه, زیباترین شعر های عاشقانه, عاشقانه ترین شعر های عاشقانه, جالبترین شعر های عاشقانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 16:14  توسط (حسین)  | 

 

 

 

 

گفته باشم چشم ها ی روشنت را دوست دارم

دست های لحظه ی گل چیدنت را دوست دارم

 

 

فارغ از جنجال شیطان با خدا در مورد سیب

عاشقانه صبح ها خواب تنت را دوست دارم

 

 

با چنین بارانی نارنجی و باران - تراهی

 در شب نارنج ها گم کردنت را دوست دارم

 

 

گم شدن ((لطفاْ از این سو ...آن طرف نه ! ...))

من به قربان تو ، لطفاْ لطفنت را دوست دارم

 

وقتی از خورشید می آیی به تاریکی عاشق

ناگهان در آینه خندیدنت را دوست دارم

 

 

سر زده می آیی و ساعت نگاهت می کند هی

لحظه های بودنت را ، رفتنت را دوست دارم

 

 

باز رفتی آه در آئینه مردی گریه کرده

رو به او آهسته می گویم (( دوست دارم))

 


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, بهترین شعرهای عاشقانه روز, جالب ترین شعرهای عاشقانه, زیباترین شعرهای روز
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 0:31  توسط (حسین)  | 

 

 

 

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید

از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید

 

اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید

پس دست بر دلم مگذارید و بگذارید

 

تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود

چون ابری از سراب ببارید و بگذرید

 

پنهان در آستین شما برق خنجر است

دستی از آستین به در آرید و بگذرید

 

ما دل به دست  هر چه که بادا سپرده ایم

ما را به دست دل بسپارید و بگذرید

 

با آبروی آب ،چه باک از غبار باد !

نانپاره ای  مگر به کف آرید و بگذرید


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, بهترین شعرهای عاشقانه روز, جالب ترین شعرهای عاشقانه, زیباترین شعرهای روز
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 19:27  توسط (حسین)  | 

 

 

 

 

 

این مثنوی حدیث پریشانی من است / بشنو که سوگنامه ویرانی من است

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام / بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

گفتی غزل بگو،غزلم شور و حال مرد / بعد از تو حس شعر فنا شد،خیال مرد

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم / با رفتنت به خاک سیه می نشانیم

بقیه غزل درادامه ی مطلب . . .


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, بهترین شعرهای عاشقانه روز, جالب ترین شعرهای عاشقانه, زیباترین شعرهای روز
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 20:6  توسط (حسین)  | 

 

 

 

 

 

گرفته تر ز خزان دلم خزانی نیست

ستاره بارتر از چشمم آسمانی نیست

 

به حجم تنگدلی های آفتابی من

مدار حوصله هیچ کهکشانی نیست

 

سزای پاکی ات ای اشک ، آستینی نیست

به سربلندی ات ای عشق ، آستانی نیست

 

مرا که شانه ام از حمل آفتاب خم است

به جز پناه دو دست تو سایبانی نیست

 

به سوگواری این چشم های سرگردان

به غیر چشم سیاه تو نوحه خوانی نیست

 

به غیر تسلیت چشم های دلسوزت

مرا  نیاز تسلی به همزبانی نیست


برچسب‌ها: شعر های عاشقانه زیبا, بهترین شعر های عاشقانه, زیبا ترین شعر های عاشقانه, جالبترین شعر های عاشقانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 17:59  توسط (حسین)  | 

 

 

 

 

 

 

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ،صدا در گلو شکست

 

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه دل ما در گلو شکست

 

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقد گشا در گلو شکست

 

ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست

 

آن روز های خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

 

""بادا"" مباد گشت و "" مبادا"" به باد رفت

"" آیا "" زیاد رفت و چرا "" چرا "" در گلو شکست

 

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام  ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

 

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست

 

 


برچسب‌ها: شعرهای زیبا عاشقانه, بهترین شعر عاشقانه آواز عاشقانه, شعر آواز عاشقانه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391ساعت 2:0  توسط (حسین)  | 

 

 

 

 

 

 

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

چو گلدان خالی، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم

اگر خون دل بود ،ما خورده ایم

 

اگر دل دلیل است ، آورده ایم

اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

 

اگر دشنه دشمنان ، گردنیم !

اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !

 

گواهی بخواهید ، اینک گواه :

همین زخم هایی که نشمردیم !

 

دلی سربلند و سری به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

 

 

 


برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه, شعر های عاشقانه روز, بهترین شعر های عاشقانه, زیباترین شعر های عاشقانه
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1391ساعت 19:50  توسط (حسین)  | 

 

 

 

 

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

سوختم ، خاکسترم آتش گرفت

 

چشم وا کردم ،سکوتم آب شد

چشم بستم ، بسترم آتش گرفت

 

در زدم ، کس این قفس را وا نکرد

پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت

 

از سرم خواب زمستانی پرید

آب در چشم ترم آتش گرفت

 

حرفی از نام تو آمد بر زبان

دستهایم ، دفترم آتش گرفت

                                                                               

                                                                                      مرحوم :  قیصر امین پور


برچسب‌ها: شعر های عاشقانه, بهترین شعرهای عاشقانه, محبوبترین شعر های عاشقانه, زیبا ترین شعرهای عاشقانه, قشنگترین شعرهای عاشقانه
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 19:27  توسط (حسین)  | 

 

 

 

خزان عشق!!  

 

شد خزان گلشن آشنايي

باز هم آتش به جان زد جدايي

عمر من اين گل. طي شد بهر تو

ور تو نديدم جز بد عهدي و بي وفايي

با تو وفا كردم تا به تنم جان بود

عشق و وفاداري با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر ووفايي

نوگل گلشن جورو جفايي

از دل سنگت...آه

دلم از غم خونين است

روش بختم اين است

از جام غم مستم

دشمن مي پرستم

تا هستم

تو مست ازمي به چمن

چون گل خندان از مستي بر گريه من

با دگران در گلشن نوشي مي

من ز فراقت ناله كنم تا كي؟

تو و اين چون ناله كشيدن ها

من و گل چون جامه دريدنها

ز رقيبان خواري ديدنها

دلم از غم خون كردي

جه بگويم چون كردي

دردم افزون كردي

برو اي از مهر و وفا عاري

برو اي عاري ز وفاداري

كه شكستي چون زلفت عهد مرا

دريغ و درد از عمرم

كه در وفايت شد طي

ستم به ياران تا چند

جفا به عاشق تا كي؟

نمي كني اي گل يكدم يادم

كه همچو اشك از چشمت افتادم

گرچه ز محنت خوارم كردي

با غم و حسرت يارم كردي

مهر تو دارم باز

بكن اي گل با من

هرچه تواني ناز

 

شعر از: رهي معيري  

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1391ساعت 23:29  توسط (حسین)  | 

 

 

خداحافظ...

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني

...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 22:0  توسط (حسین)  | 

         

خسته ام..

 



خسته ام میفهمید؟!

خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.

خسته از منحنی بودن و عشق.

خسته از حس غریبانۀ این تنهایی.

بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.



بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.

بخدا خسته ام از حادثۀ ساعقه بودن در باد.

همۀ عمر دروغ،

گفته ام من به همه.

گفته ام:

عاشق پروانه شدم!

واله و مست شدم از ضربان دل گل!

شمع را میفهمم!

کذب محض است،

دروغ است،

دروغ!!

من چه میدانم از،

حس پروانه شدن؟!

من چه میدانم گل،

عشق را میفهمد؟

یا فقط دلبریش را بلد است؟!

من چه میدانم شمع،

واپسین لحظۀ مرگ،

حسرت زندگیش پروانه است؟

یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟!

به خدا من همه را لاف زدم!!

بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم!!

باختم من همۀ عمر دلم را،

به سراب !!

باختم من همۀ عمر دلم را،

به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!

باختم من همۀ عمر دلم را،

به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!

بخدا لاف زدم،

من نمیدانم عشق،

رنگ سرخ است؟!

آبیست؟!

یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!

عشق را در طرف کودکیم،

خواب دیدم یکبار!

خواستم صادق و عاشق باشم!

خواستم مست شقایق باشم!

خواستم غرق شوم،

در شط مهر و وفا

اما حیف،

حس من کوچک بود.

یا که شاید مغلوب،

پیش زیبایی ها!!

بخدا خسته شدم،

میشود قلب مرا عفو کنید؟

و رهایم بکنید،

تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟

تا دلم باز شود؟!

برگرفته ازسایت : پرشین تاک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 17:15  توسط (حسین)  | 

 

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

 

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

 

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

 

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

 

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

 

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

 

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 15:45  توسط (حسین)  | 

 

چقدر سخته

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری

 

 وچقدر

بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه

چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 
چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری

چقدر سخته

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار

خودتو بشکنی و آروم زیر لب بگی

گل من

باغچهء نو مبارک

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1391ساعت 0:40  توسط (حسین)  | 

 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

 

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

 

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

 

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

 

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 18:0  توسط (حسین)  | 

 

 

گر چه رفتی از برم اما فراموشم مکن                         با غمت ای آشنا هر شب هم آغوشم مکن



همچه موج اشک از دریای چشمم پا مکش                 در پی خود چون حبابی خانه بر دوشم مکن



من زموج   اشتیاق    تو  سر   پا   آتشم                                 باز با طوفان بی مهرت خاموشم مکن



جوشد امشب جلوی جادوی چشمانت ز جام                در خیال نرگست ای فتنه مدهوشم مکن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 20:14  توسط (حسین)  | 

 

 

آنكه چشمان ترا اينهمه زيبا ميكرد...

كاش از روز ازل فكر دل ما ميكرد ...

يا نمي داد به تو اينهمه زيبايي را ...

يا مرا در غم عشق تو شكيبا ميكرد ...

در ميان اين همه گل گشتمو عاشق نشدم ...

تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 20:52  توسط (حسین)  | 

 

گفتم تو شیرین منی کفتی تو فرهادی مگر؟  

گفتم خرابت میشوم گفتی تو ابادی مگر ؟

 

گفتم ندادی دل به من گفتی  تو جان دادی مگر ؟

گفتم ز کویت میروم گفتی تو آزادی مگر ؟

 

گفتم فراموشم نکن گفتی تو در یادی مگر ؟

گفتم خاموشم سالها گفتی تو فریادی مگر ؟

 

گفتم که بر بادم مده گفتی نبر بادی مگر ؟

گفتم که این  آف رو بخون گفتی که الاقم مگر؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 9:10  توسط (حسین)  | 

                 اوني كه يار تو بود ، اگه غمخوار تو بود ،

                                       قلبشو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد

                                        دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه

                             از نگاش نفهميدم كه دروغه و هوسه غصه خوردن نداره

                                               به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره

                                         آخر قصه چي شد ، قلب اون مال كي شد

                                  اون كه از من پر گرفت ، چي مي خواستيم و چي شد

                               اوني كه مال تو بود، اگه لايق تو بود ، تورو تنها نمي ذاشت

                              ...................باخودت جا نمي ذاشت........................

                                      اوني كه يار تو بود ، اگه غمخوار تو بود ،

                                   قلبش را پس نمي داد ........دل به هر كس نمي داد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 22:9  توسط (حسین)  | 

 

 

         منو عشق آسمونيت منو اون تا مهربونيت منو حرفاي نگفته منو

           كشته زخم دوريت منو باور نگاهت منو حادثه هاي خامت من و تو و

                  ياد و خيالت !!!!!!!!!!!!

                             من و تو خاطرهامون من و تو همه نگامون

                           نشدم جدا يه لحظه من اسير لحظه هامون

                  گفتي نمي خواي بموني كنارم برو ديگه باهات كاري ندارم

               واسه عشق آسمونيتون همه مهربوني تو دلم جايي برات ندارم

              گفتم نمي خواي ببيني كي هستم همه زندگيمو پاي تو بستم

                    بيا خستم منتظر نشستم نگو مستم قلبمو شكستم

             يادته شباي پر غم و غصته نمي خواستم ببينم اشك چشاتو

             حالا نيستي ببيني دارم ميميرم واسه ديدن يه لحظه خندهاتو

                   همه زندگيم بود به پاي تو بودن نفسم بود براي تو

          ولي راحت كردي تو فراموشم فكر كردي شمعمو من تموم مي شم

           سرت شلوغه آخه وقت نداري همگاني شدي تو كه شان نداري

         تو كه مي گفتي چيزي كم نداري وقتي با مني هيچ وقت غم نداري

                پس ديدي زير پات له شدم  تو مه شكتو منم مه شدم

         مي خوام با هم باشيم هنوز تا ابد اگه اين دستو نبردم بريم دستو بعد

            يادته شبهاي پر غم و غصته  نمي خواستم ببينم اشك چشاتو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 0:4  توسط (حسین)  |